آیت الله خمینی و توهین به صحابه

April 6, 2011 § 1 Comment


آیت الله خمینی و توهین به صحابه


خمینی : عایشه از سگ و خوک هم خبیث تر است

کتاب الطهارة – ج 3 – ص 457

وأما سائر الطوائف من النصاب بل الخوارج، فلا دليل على نجاستهم وإن كانوا أشد عذابا من الكفار، فلو خرج سلطان على أمير المؤمنين لا بعنوان التدين، بل للمعارضة في الملك، أو غرض أخر كعائشة والزبير وطلحة ومعاوية وأشباههم أو نصب احد عداوة له أو لأحد من الأئمة ع لا بعنوان التدين بل لعداوة قريش أو بني هاشم أو العرب أو لأجل كونه قاتل ولده أو أبيه أو غير ذلك لا يوجب – ظاهرا- شيء منها نجاسة ظاهرية وإن كانوا أخبث من الكلاب والخنازير…

و اما باقی گروه های ناصبی بلکه خوارج ، اگرچه عذابشان از کفار شدیدتر است ، اما دلیلی بر نجاست آنها نیست . بنابراین اگر سلطانی بر امیرالمومنین علیه السلام خروج کند ، نه به عنوان تدین بلکه به جهت مخالفت در ملک ، یا غرضی دیگر ، مانند عایشه و زبیر و طلحه و معاویه و مانند آنان ، یا شخصی با ایشان یا یکی از ائمه نه به عنوان تدین بلکه به جهت دشمنی قریش یا بنی هاشم یا عرب یا به دلیل اینکه ایشان قاتل فرزند یا پدرش است و…دشمنی داشته باشد ، ظاهرا هیچ یک از اینها موجب نجاست ظاهری نخواهد شد ، اگرچه اینها از سگ و خوک نیز خبیث تر هستند .

خلفا راشدين رضوان الله عليهم

هواهای نفسانی پس از رحلت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله)، مانع برپائی حکومت حق و باعث همه ی گرفتاری های موجود

از اول، مسلمين و اسلام گرفتار هواهاى نفسانيه اى بوده اند و اين گرفتاری ها كه ما الآن داريم سرچشمه اش همان هواهاى نفسانى بود كه بعد از رسول اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- به واسطه آن هواها نگذاشتند كه حكومت حق تشكيل بشود. اگر گذاشته بودند كه حكومتى كه اسلام می خواهد، حاكمى را كه خداى- تبارك و تعالى- امر به تعيينش فرموده است، رسول اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- تعيين فرمود، اگر گذاشته بودند كه آن تشكيلات پيش بيايد، حكومتْ حكومت اسلامى باشد، حاكمْ حاكم منتخَبِ منصوبْ مِنْ قِبَلِ اللَّه تعالى باشد، آن وقت مردم می فهميدند كه اسلام چيست و معنى حكومت اسلامى چيست. مع الأسف بعد از رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- منحرف كردند مردم را از آن چيزى كه پيغمبر امر فرموده بود. و اكتفا به انحراف در زمان خود هم نبود بلكه زمينه فراهم كردند از براى اينكه تا آخر نشود يك حكومت اسلامی تشكيل بشود.

ادامه مطلب رو حتما بخوانيد


قضيه معاويه از چيزهايى بود كه با دست سابقين، آن مشايخ سابق، اين زحمت براى مسلمين و اسلام پيش آمد. اين اختلاف داخلى كه بدتر از هر نحو اختلافى بود پيش آمد و حضرت امير- سلام اللَّه عليه- مبتلا شد به اين اساسى كه آنها درست كرده بودند. و بعد از ايشان هم حكومت از صورت اسلامى بكلى خارج شد و به صورت مَلِكُ الملوكى يا شاهنشاهى بيرون آمد. و تا آخر هم، تا حالا هم اسلام به خودش يك حكومت اسلامى [نديد]، مگر يك چند صباحى كه حضرت امير- سلام اللَّه عليه- بعد از رسول اللَّه و بعد از آن حرفها متصدى امر شدند؛ آن هم با آن همه گرفتاری هايى كه پيدا كرد: گرفتارى جنگ جمل، گرفتارى صفين، گرفتارى جنگ خوارج- آن همه گرفتاری ها كه بود. مع ذلك اين چند صباحى كه حضرت امير- سلام اللَّه عليه- حكومت كردند و برنامه حكومتى خودشان را تعيين كردند، همين چند صباح هم، براى مسلمين و براى اسلام يك درس عبرتى شد؛ يك مطلبى شد كه فهميدند كه اسلام يعنى چه؛ تا اندازه اى- همين چند صباح ..
اگر گذاشته بودند كه در پناه حكومت اسلامى، اگر گذاشته بودند در حكومت اسلامى و در پناه اسلام، حكومت تشكيل بشود و مردم در پناه حكومت اسلامى باشند، اين همه گرفتاری هايى كه از براى ماها الآن هم پيش آمده است، اينها هم- شايد- پيش نمی آمد. حاكمى كه از طرف خداى تبارك و تعالى تعيين شد از براى امت، آن شخصى بود كه وقتى به حكومت رسيد، وقتى كه با او جمع شدند و بيعت كردند بعد از آن خرابكاری هايى كه شده بود تا آن روز و بعد از آن مصيبت هايى كه براى اسلام پيش آوردند و تا حالا هم فسادش باقى مانده است… .
صحيفه امام، ج ‏2 ص 358 – 359

غصب خلافت و ضرر به اسلام

خطرى كه معاويه و يزيد براى اسلام داشتند اين نبود كه غصب خلافت كردند؛ اين يك خطر، كمتر از آن بود؛ خطرى كه اينها داشتند اين بود كه اسلام را به صورت سلطنت در می خواستند بياورند، می خواستند معنويت را به صورت طاغوت درآورند، به اسم اينكه «ما خليفه رسول اللَّه هستيم» اسلام را منقلب كنند به يك رژيم طاغوتى. اين مهم بود. آنقدرى كه اين دو نفر ضرر به اسلام می خواستند بزنند يا زدند جلوتری ها آنطور نزدند. اينها اصل اساس اسلام را وارونه می خواستند بكنند.
صحيفه امام، ج ‏8 ص 9

خلفای صوری!

وقتى می آييم سراغ آنهايى كه دين را تبليغ می كردند، مثل خود پيغمبر، حضرت امير، سلام اللَّه عليه، خلفاى پيغمبر؛ يعنى خلفاى صورى پيغمبر تا آن وقتى كه باب خلافت توى كار بود و به سلطنت نرسيده بود… .
صحيفه امام، ج ‏4 ص 216

خلفایی که قبول شان نداریم!

از آن طرف ما بايد ببينيم كه خوب، آنهايى كه اسلام را تبليغ كردند و از اول هم شما ببينيد كه [در راه اسلام مبارزه ] می كردند [چه كسانى بودند]، خود پيغمبر اسلام با كى جنگ كرد؟ با اين قدرتمندان مكه و قدرتمندهاى حجاز. بعدش خلفايى كه بودند، چه خلفايى كه ما قبولشان داريم، چه خلفايى كه ما قبول نداريم؛ آنها با [چه كسانی ] جنگ [كردند]، آنها هم لشكر كشيدند با سلاطين ايران و سلاطين رُم و با اينها جنگ كردند.
صحيفه امام، ج ‏4 ص 20

ما عمر را قبول نداريم!!

شما اين قصه هايى را كه تاريخ نقل كرده است (اين قصه ها زياد است اما حالا يكى دوتا قصه) اين قصه هايى كه تاريخ نقل كرده، شبيه آن را در يكى از ممالك كه در درجه اول از دموكراسى را دارد بياوريد، بعد بگوييد كه اين بهتر از آن است. يك قصه مال رسول خدا- صلى اللَّه [عليه و آله ] و سلم (قصه هاست منتها حالا من يكی اش را می گويم) يك قصه مال حضرت امير- سلام اللَّه عليه- يك قصه مال عمر. وقتى كه عمر می خواست برود به مصر- براى [اينكه ] فتح كرده بودند مصر را و قدرتمند شده بود اسلام، همه جا را گرفته بودند- می خواست وارد بشود به مصر، يك شتر بود، خودش بود و يكى هم همراهش. يكى شان سوار اين شتر می شده آن يكى جلويش را می گرفت و می برد؛ آنكه خسته می شد- قسمت كرده بودند اين سوار می شد. آن وقتى كه وارد- به حَسَب تاريخ- مصر شدند، نوبت آن غلام بود كه سوار باشد و آقاى خليفه جلو [شترش‏] را گرفته بود و داشت می بُردش كه مردم مصر آمده بودند به استقبال! خليفه عبارت از اين بود. ما عمر را قبول نداريماما اين عملْ عمل اسلامى آن وقت بوده؛ يعنى نقش اسلام بوده است ولو خودش يك آدمى بوده كه ما نپذيرفتيم او را اما عملى كه كرده است عملى بوده كه نقش اسلام اين بوده، يعنى پيغمبر هم اين صورت بود.
صحيفه امام، ج ‏4 ص 325

کفر قیام کننده بر ضد حکومت اسلامی

قيام بر ضد حكومت اسلام، خلاف ضرورى اسلام است. خلاف اسلام است بالضروره. … قيام كردن برخلاف حكومت اسلامى، جزايش جزاى بزرگى است. … قيام بر ضدِ حكومت اسلامى در حكم كفر است. بالاتر از همه معاصى است. همان بود كه معاويه قيام می كرد، حضرت امير قتلش را واجب می دانست. قيام بر ضد حكومت اسلامى يك چيز آسانى نيست.
صحيفه امام، ج ‏11 ص 202

به ظاهر مسلمان و بدتر از کفار

مورد اول

حضرت امير وقتى كه مواجه می شود با لشكر معاويه كه از كفار هم بدتر بودند، با خوارج كه آنها هم به همان طور بودند، با كمال شدت [برخورد می كرد]. بعد از اينكه می ديد هدايت نمی شوند.
صحيفه امام، ج ‏9 ص 385

مورد دوم

درود بی پايان بر على بن ابيطالب كه با دژخيمان به صورت مسلمان و مقدس نماهاى بدتر از كفار جنگيد و از هيچ قدرتى نهراسيد.
صحيفه امام، ج ‏20 ص 87

معاوية رضي الله عنه

ایشان درباره ی معاویه زیاد داد سخن داده است. علت این کار وی را می توان در یکی از عباراتش یافت:

قبلًا اگر بعض از برادرهاى اهل سنت ما نمی خواستند راجع به معاويه مثلًا چيزى بگويند، لكن حالا ديگر معلوم نيست اينطور باشد. معاويه ديگر اينقدر رسوا شده است كه مسلمين ديگر او را قبول ندارند.
صحيفه امام، ج ‏10 ص 107

لعن معاویه

مورد اول

عمارياسر، … عمر مبارك خود را در مقابله گذراند تا سرانجام در سن نود سالگى به دست «فئه باغيه» به شهادت رسيد. ميثم تمار، اين زبان گوياى اسلام تا آنجا گفت و گفت كه جلادان معاويه- عليه اللعنه- زبانش را بريدند، دستهايش را قطع كردند و بدترين شكنجه ها را به او دادند ..
صحيفه امام، ج ‏1 ص 164

مورد دوم

حضرت سيد الشهدا- سلام اللَّه عليه- ديدند كه معاويه و پسرش، خداوند لعنتشان كند، اينها دارند مكتب را از بين می برند؛ دارند اسلام را وارونه جلوه می دهند.
صحيفه امام، ج ‏8 ص 336

تشکیک در ایمان معاویه

و خود حضرت امير- سلام اللَّه عليه- قيام كردند بر ضد معاويه؛ در صورتى كه معاويه هم تشبث به اسلام داشت و كارهاى اسلامى را می كرد و شايد اعتقادات اسلامى هم داشته است، شايد؛ شايد هم نداشته.
صحيفه امام، ج ‏5 ص 29

نفاق معاویه

حل مسئله منافقين از اعظم مشكلاتى است كه براى ملت ما و براى اسلام از اول بوده. با معاويه بايد چه كرد كه امام جماعت است. و براى خدا- به قول خودش- براى اسلام، براى خودش می خواهد هم جنگ بكند براى اسلام و هم [خدمت‏] بكند و اينها! منافق است. به مردم شام حالى كرده است كه من يك آدم مسلمانى هستم، و مخالف اميرالمؤمنين هم كه اصلًا مسلمان نيست.
صحيفه امام، ج ‏11 ص 235

جنگ شیطانی معاویه

جنگ على بن ابيطالب با جنگ معاويه ماهيتاً فرق دارد، ذاتاً فرق دارد؛ يكى شمشير می كشد و ظل اللَّه است؛ ظل خداست. يكى شمشير می كشد و ظل شيطان است، ماهيتاً اين دو تا با هم فرق دارند. آنكه براى قدرت طلبى و شيطنت فعاليت می كند با آنكه براى خدا فعاليت می كند، ذاتاً اين دو تا با هم فرق دارند و كارهايشان ذاتاً فرق دارد.
صحيفه امام، ج ‏12 ص 426

§ One Response to آیت الله خمینی و توهین به صحابه

  • OA says:

    از تمامی عزیزان حقیقت جو که تمایل به روشن شدن شبهات دارند میتوانند به شبکه های ماهواره ای اهل سنت رجوع نمایند
    وصال فارسی و نور 11566 3/4 H 27500
    کلمه 11642 3/4 H 27500

What’s this?

You are currently reading آیت الله خمینی و توهین به صحابه at SONS OF SUNNAH.

meta

%d bloggers like this: